ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه


چند ماهی است که موبایلم دهنش وا مانده. زمستان گذشته در حین نجات یک گربه خورد زمین و زمین گیر شد. حیران و متعجب اطراف را نگاه میکند و شکل سکته ای ها شده است. کمی رقت انگیز است که صدای آن ور خطی ها به جای اینکه یک راست برود توی گوشم، از دهانش پرت میشود زمین. البته که مشکل اصلی بی پولی نیست که نمیبرمش تعمیر، دلیل اصلی تنبلی است. به سبب خانواده و جیب پدر، همیشه شکر خدا را میگویم که هیچ وقت به نداری نیوفتاده ام که واقعا از ته دل بگویم کفگیرم به ته دیگ خورده است. در واقع دوست ندارم به هر بهانه ای دستم برود توی جیب پدر. اینکه ناله میکنم از نداشتن پول دلیل دارد. دوستان عزیزم که آیفونشان و دوربین هشت میلیونی شان را میکنند در چشم و چال من هم تازگی ها میگویند آخ پول ندارم و این باعث میشود وعده های غذایی ام بیاید پشت گلویم و یکهو متبلور شوند.
دلیل اصلی تر شاید این باشد که میگویم اگر بروم به سمت تعمیر، پشت ویترین ها می ایستم و میگویم خوب! تو، تو و تو و تویی که پشت شیشه آن یکی مغازه هستی را میخواهم. بعد ممکن است بگویم لطفا گران تر نشوید که پولم به همه تان برسد. امکانش هست وقتی که صدایم را نازک کرده ام تا شاید دلشان را بدست آورم؛ یک نفر از راه برسد و لباس سفیدی تنم بکشد و مرا ببرد یک جای دور.