ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

گاهی بعضی از نوشته ها یا تمسخر میشوند یا مورد ترحم واقع میشوند و در نهایت، نویسنده اش با ذره ای احساس حذفشان میکند. این هم شاید از آنهایی باشد که عاقبتی ندارند. در صفر و یک ها گم و گور میشود یا در هر جای دیگری که مهم نیست. تفاوتش این است که زیر پتو، نالان و با حالی زار نوشته نمیشود؛ در تنهایی است و خالی از هر چی. با منطق عبوثم نشسته ایم و به آدم هایی فکر میکنیم که پر سر و صدا می آیند تا آرام بروند؛ از در یا پنجره یا از راه تونلی که با قاشق جهیزیه معشوقه قبلی شان حفر کرده اند. بعضیشان هم خلاقیت های بالقوه دارند در رفتن. ملافه سفیدشان را گره گره میزنند به پایه تخت و بی سرو صدا میروند و از رفتنشان ایز هپی میگردند.
 به سبب دختر بودن توانایی این را دارم که مریم عذرایی شوم که کاملا دور از انتظار به صحرای کربلا قدم میگذارد. نک و ناله و گریه زاری هم که از متعلقات دخترانگی است پس میتوان گفت همه چیز آماده است برای مظلوم نمایی و اعاده حیثیت کردن. دخترانگی گاهی بو میدهد؛ نمور است و مشمئز کننده. بی دعوت با آن حال زار و بوی الکل و دود سیگار از راه میرسد و سفر را برایت کوفت میکند. منطقت که خودش را به در و دیوار میزند نمیبینی و در عوض دخترانگیت را در آغوش میکشی. دخترانگی ها بعد از اتمام رسالتشان میروند سمت کیسه خواب و همانجا مچاله میشوند و هر از گاهی سرک میکشند که ای داد و فغان که مرا به هیچ جایش نگرفت. منطق ها هم که اعصاب درست و درمونی ندارند رساله شادی صدر را از طاقچه برمیدارند و تعالیم ضد مردشان را دیکته میکنند و انگشت اشاره را صمد گونه فرو میکنند در چشم دخترانگی یا در حلقش که راحت همه چیز را پس دهد.



پ ن : من خیلی هم خوش و خرم هستم و نک و نال نمیکنم اینو نوشتم که یادم بمونه یه چیزایی یه کارایی یه حرفایی. الان که فک میکنم میبینم دلیلی نداره حذف شه نوشته ای. همونطور که اتفاقای زندگی آدم حذف نمیشه.
با کسی هم دعوا ندارم و برام دیگه چیزی مهم نیست و انتهای پیام.