من؟ اواخر بیست و هفت سالگی هستم و گاهی تفریحم میشود رفتن
جلوی آیینه و ابرو را به بالا شانه زدن و فکر کردن به اینکه شبیه امام شده ام یا
آن برادر ابرو قشنگه از افسانهی سه برادر. دروغ چرا؟ گاهی هم تفریحی پیدا نمیکنم
و روزمرگی میکنم. گاهی خواهر نداشته ام را به مزایده میگذارم و فحش میدهم که
چرا کاری که تبدیلت کرده بود به کارگر چینی رو ول کردی که وقت اضافه پیدا کنی برای
دیدن و فکر کردن و حرص خوردن و دق کردن؟ بعد همکلاسی های سابقم را میبینم که همه
مزدوج شدهاند و بچه دار و در عکسهای مجازستانیشان خنده های از ته دل دارن و
دندون بیلیچ شده و سینه خوش فرم جلو داده و دست به کمر و صورت سه رخ. مثلا یکیشون حتی
وقتی با تابلوی سیگار ممنوع در یکی از بلاد کفری های همین نزدیکی ها هم عکس گرفته؛ همچنان خوشحال و خجسته است و همان لبخند قشنگ و همان پز جذاب را یدک میکشد. به روح
آقاجون خدابیامرزم قسم که قصد توهین یا تمسخر ندارم و فقط به این فکر میکنم که
چرا پشت بند "هر چقدر بیخیال تر" همیشه "خوشحال تر" میاد؟
۱۳۹۱ دی ۲۶, سهشنبه
۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه
چند سال پیشا اون روی سگم، یه بچه سگ بازیگوش و نسبتا ترسو
بود که فوق فوقش دو تا واق میکرد بعد میومد پشت من قایم میشد بعدم میومد تو بغلم
و صورتش رو میبرد تو فضای خالی ال مانند آرنج و ساعد و بدن و میخوابید. امروزه
به واسطه دوست و آشنا و شرایط و محیط وقتی اون روی سگم بالا میاد شاهد هستیم که
ماشالا ماشالا یلی شده و چنان واق واق میکنه که گوشت تن زنده و مرده آب میشه- گاهی
خودمم ازش میترسم.
اما وقتی حسابی واق واق میکنه، یهو تبدیل میشه به همون بچه سگ نسبتا ترسو که میخواد یکی بغلش کنه. این وقتا هیچ کاری ازم بر نمیاد. چون دیگه تشخیص اینکه الان کدوم یکی روی سگمه و کدوم یکی خودم از عهدهم خارجه و خوبیت نداره آدم خودش رو بغل کنه و هی بگه هیش هیش نترس آروم باش نلرز.
اما وقتی حسابی واق واق میکنه، یهو تبدیل میشه به همون بچه سگ نسبتا ترسو که میخواد یکی بغلش کنه. این وقتا هیچ کاری ازم بر نمیاد. چون دیگه تشخیص اینکه الان کدوم یکی روی سگمه و کدوم یکی خودم از عهدهم خارجه و خوبیت نداره آدم خودش رو بغل کنه و هی بگه هیش هیش نترس آروم باش نلرز.
۱۳۹۱ دی ۶, چهارشنبه
اگر فرض کنیم که پروتکل یهودی یا اصطلاحا صهیونیسم وجود
داشته باشه و اگر فرض کنیم که کسی جایی ثبت و اعلام کنه که من چقدر موجود آشغالی
هستم(!) پس با وجود ایران گل و بلبلی که از سال هشتاد و چهار تا الان خیلی عطرآگین
شده میشه نتیجه گرفت که به میمنت و مبارکی ایران از بین خواهد رفت. خراسان به
افغانستان میچسبه، آذربایجان های غربی و شرقی به ترکیه و آذربایجان. کردستان به کردستان عراق و خوزستان و کلن شهر های جنوب هم به کشور های عربی. تهران و اصفهان هم
میشه لاسوگاس یا تایلند پارسی؟ خیلی هم قشنگ!
پی اس: خواهر/برادر سایبری ضمن عرض سلام و گلاب به روتون و شرمندگی چون که ریدم به ارزش ها و اون نهم دی؛ باید عرض کنم که مسئلة! شما جدیدا چرا انقدر میاین اینجا؟ من هی آمار بازدید کننده ها رو میبینم و هی متعجب و متعجب تر میشم که خوب واسه چی الان هر روز هر روز قدم رنجه میکنین اینجا؟ حیف اون اینترنت بی فیلتر خوش سرعت نیست که با اومدن به بلاگ بنده حقیر، شان و منزلتش رو بیارین پایین؟ به نظر من برین یه کم یوتیوب شخم بزنین یه کم پورن ببینین یا اصلن برین آنلاین سریال ببینین از طرف من که کار خیر هم کرده باشین. خلاصه استفاده درست کنین از اون اینترنت بی فیلترتون حیفه ها اسراف نکنین انقدر. خدا رو خوش نمیاد انقدر بیاین به بلاگ بی محتوای من سر بزنین و شرمنده و معذبم کنین.
پی اس اس: مادامی که اون بیرون داره برف میاد و روی زمین خیس که میرسه بعد از کمی پلک ممتد آب میشه آقای کوهن توی گوشم میخون و منم چمدونم رو میبندم که بکشم رو زمین و برم وردپرس و ازینجا خداحافظی کنم.
پی اس: خواهر/برادر سایبری ضمن عرض سلام و گلاب به روتون و شرمندگی چون که ریدم به ارزش ها و اون نهم دی؛ باید عرض کنم که مسئلة! شما جدیدا چرا انقدر میاین اینجا؟ من هی آمار بازدید کننده ها رو میبینم و هی متعجب و متعجب تر میشم که خوب واسه چی الان هر روز هر روز قدم رنجه میکنین اینجا؟ حیف اون اینترنت بی فیلتر خوش سرعت نیست که با اومدن به بلاگ بنده حقیر، شان و منزلتش رو بیارین پایین؟ به نظر من برین یه کم یوتیوب شخم بزنین یه کم پورن ببینین یا اصلن برین آنلاین سریال ببینین از طرف من که کار خیر هم کرده باشین. خلاصه استفاده درست کنین از اون اینترنت بی فیلترتون حیفه ها اسراف نکنین انقدر. خدا رو خوش نمیاد انقدر بیاین به بلاگ بی محتوای من سر بزنین و شرمنده و معذبم کنین.
پی اس اس: مادامی که اون بیرون داره برف میاد و روی زمین خیس که میرسه بعد از کمی پلک ممتد آب میشه آقای کوهن توی گوشم میخون و منم چمدونم رو میبندم که بکشم رو زمین و برم وردپرس و ازینجا خداحافظی کنم.
۱۳۹۱ دی ۵, سهشنبه
انقدر ازین پهلو به اون پهلو ازین فکر به اون فکر ازین شاخه
به اون شاخه ازون چاله به این چاه رفتم و له شدم و خورد شدم و فکر و خیال
کردم تا بالاخره نور افتاد تو اتاق و صبح شد. شاید اگه زیر پتو و روی تخت یه سری
ستون مخفی دست و پا نگیر جاسازی میشد که نصفه های شب ازین یکی به اون یکی فرجی شه؛ بشر راحت تر میخوابید.
۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه
جوانی هستم در آستانه بیست و
هشت سالگی، دیشب موقع خواب دغدغهم این بود که اگه صدای هو هو هو خندهی بابانوئل بیاد
و بعد برم ببینم تو دودکش یک جفت پای تپل مزین به شلوار قرمز و چکمه معلق در هوا مونده - چرا که ایشان چاق هستند و گیر کرده اند در دودکش و خندهشان بند نمیآید- چه کنم؟ بعد فکر کردم اگر سنت ایرانی میشد و مثلا عمو نوروز قرار بود برای ما کادو بفرستد قشنگ تر بود از دریچه کولر سر بخوره و بیاد پایین که هیجان و پستی بلندی و سر و صداهاش بیشتر هم باشه. بعد به این نتیجه رسیدم که این قرتی بازی ها مناسب سن من و فرهنگ غنی آریایی ام ( این ریش شاهان هخامنشی چرا برای من جا نداره که ازش آویزون شم؟) نیست و بهتر است که بخزم زیر پتو و بخوابم.
۱۳۹۱ دی ۱, جمعه
دارم اتمام حجت میکنم برم
بخوابم و فردا اگه پاشم و نه تنها بیدار شم بلکه هنوز همین آش و همین کاسه و همین
زندگی و همین کشور و همین بدبختی و همین سگ دو زدن واسه رسیدن به کوچیک ترین
خواسته هات و همین عقده ای موندن واسه یه زندگی ساده که تو فیلما انگار فقط دیده
میشه و همین بوت آشغال چینی چهار صد و هشتاد هزار تومنی و همین هر روز هر روز خبر
زورگیری و همین مردم نازنین گشنه که تو ترهبار مرغ رو هم میدزدن و همین قارچ
عزیز دوست داشتنی کیلویی دوازده هزار تومن و همین چشمای مظلوم شبه گربه چکمه پوش
خیره به امریکا و دنیا و همین کیت کت دو هزار تومن و همین دیگه هیشکی نیست باهاشون
جمع شیم دور هم و چرا که همه مهاجرت کردن تو این چند ساله و همین استرس اینکه ای
وای فلانی چرا تلفنشو جواب نمیده نکنه وقت دادگاهش شده و حکمش اومده و رفته زندان
و همین ترافیک و شلوغی و شهر زشت و همین متروی از هر بیست تا زن و مرد، پونرده نفر
فروشنده و همین بی اعصاب و روانی و همین وسط تجریش دعوا و چاقو کشی و شیشه ماشین
پایین آوردن و پلیس پس کدوم گوریه و این ها اگه بـــــاشـــــــه؛ به خدا دلخور میشم به همین اندک لحظات اضافه
سپری شده یلدا میشینم همین کف زار میزنم انقد تا یکی بیاد فیوز رو بزنه.
پی اس: من گشنمه کاش اون ور برم سرزمین شیر و عسل بعد با لازانیا ازم استقبال شه و در ادامه تف بر گور همه آن عزیزان که فلان.
پی نوشت دو: دیشب متوجه شدم یک مانیکا گلر واقعی هستم وقتی هی وسط فوتبال دستی یکی میومد بهم یادآوری میکرد که داری با یه بچه پنج ساله بازی میکنی. داری با عمه بزرگه بازی میکنی. داری با داماد فلانی بازی میکنی. زشته جلو تازه وارد این جیغ و داد و فریادا. مگه شرط بستین که انقد جدی ای؟ مگه میخوان بهت مدال شجاعت و قهرمانی اهدا کنن؟ مگه فلان؟ مگه بیسار؟ و از این دست جملات که الان تازه یادم اومده و نیشم باز شده.
پی اس: من گشنمه کاش اون ور برم سرزمین شیر و عسل بعد با لازانیا ازم استقبال شه و در ادامه تف بر گور همه آن عزیزان که فلان.
پی نوشت دو: دیشب متوجه شدم یک مانیکا گلر واقعی هستم وقتی هی وسط فوتبال دستی یکی میومد بهم یادآوری میکرد که داری با یه بچه پنج ساله بازی میکنی. داری با عمه بزرگه بازی میکنی. داری با داماد فلانی بازی میکنی. زشته جلو تازه وارد این جیغ و داد و فریادا. مگه شرط بستین که انقد جدی ای؟ مگه میخوان بهت مدال شجاعت و قهرمانی اهدا کنن؟ مگه فلان؟ مگه بیسار؟ و از این دست جملات که الان تازه یادم اومده و نیشم باز شده.
۱۳۹۱ آذر ۲۸, سهشنبه
افسرده که باشد تبدیل میشود به
یک تکه موکت مغموم . موجود پرز داری که دوران جوونی و سرزندگیش تو تبلیغ پالاز
موکت خودنمایی میکرده ولی الان دیگه از کار افتاده شده و پایه های تخت روش
جا انداختن. یه ماه گرفتگی مثلث طور داره که یادگار حواس پرتی خانم سابق
خونه و عشق پر درد و رنج و بی حاصلش به اتوئه. این ور تر هم چند تا جای سوختگی هم
شکل و اندازه و غالبا گرد داره. موجود پرز داری که داره دوران ترد شدگی و تنهاییش رو سپری میکنه.
اشتراک در:
پستها (Atom)